رضا قليخان هدايت
913
مجمع الفصحاء ( فارسي )
254 سراج بلخى به سراج الدّين علا موسوم و ملقب بوده و مداح خوارزمشاه در فضل و كمال و نظم و نثريد بيضا ظاهر مىنمود و از قدماى حكما است و قولش بر فضلش گواست ازو است . امرش به اختيار قضا قاضى قدر * حكمش به اتفاق قدر شحنهء قضا خورشيد را به زينت ايوان او نثار * افلاك را به خدمت درگاه او هوا مهر تو بر سعادت احباب تو دليل * كين تو بر شقاوت اعداى تو گوا گر عكس تيغ تو به رخ كهربا رسد * از خون صرف لعل شود جرم كهربا و له ايضا ناصر شرع و بشرع اندر ز اقبالش نظام * ناسخ شرك و به شرك اندر ز تيغش اضطراب وهم او از مشكلات آسمان بگشاده بند * سهم او از ديدهء سيارگان بربوده خواب با قضاى آسمانى حشمت او همعنان * با بقاى جاودانى حرمت او همركاب يابد از سعى جلالت ديدهء ملت بصر * پوشد از دست كمالت قالب دولت ثياب هركه را اقبال تو با عون گرداند مصيب * كى تواند كرد هرگز روزگار او را مصاب و له ايضا اجرام و چرخ را ز مساعيت حل و عقد * اسلام و شرع را ز اياديت كاروبار در حضرت خجستهء تو تخت را سكون * بر درگه مبارك تو بخت را مدار قصر كرم ز طبع جواد تو مرتفع * حصن سخا ز دست كريم تو استوار گيتى همىنهد ز پى نهد ز پى ناصح تو تخت * گردون همىزند ز پى حاسد تو دار بازيست همت تو كه از غايت توان * در صيدگه كند ملكالموت را شكار گر حلم تو ز روى زمين پاى دركشد * بيرون شود ز جرم زمين حالت وقار